تبليغاتX
وبلاگ عاشقانه blackmoon

وبلاگ عاشقانه blackmoon

این وبلاگو از صمیم قلب تقدیم می کنم به عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود

 

 

 

 احسان رستمی

 

باتمام بی کسیها ساختم

 وای بر من ساده بودم باختم

یکدفه از زندگی سیرم کردو رفت

من جوان بودم ....اوپیرم کردو رفت

خدا نـشـونـشـو از کـی بگـیـرم......دارم دق میـکنـم بـذار بـمـیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه...... هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه

چطور دلش اومد از پا بیفتم.....بهش نازکتر از گل هم نگفتم

باور ندارم منو تنها میذاره

دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست

لعنت به تو ای دست سرد روزگار

حالا فـقـط من موندمو این چشـای خـیـس

هر چی به من بگی واست همون میشم

فـقـط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر

ای دله صبورو بی کس من

اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر

حالا من موندم همین دو تا چشم گریون

موندم توی این کوچه ها آس و پاس و حیرون

حالا من موندم تو و شب بی ستاره

من تو خاطرها اشکامون میباره

.....

خدا ازت میخوام یادش نیفتم

چه حرفایی که از عشقم شنفتم

خدا اگه نمیشنوه صدامو

بهش بگو دلیل گریه هامو

اونی که گفته بود عاشق ترینه

حتی خیانتش به دل میشینه

احسان رستمی

یارب 

مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم


M  LOVE  M

 


هرچی آرزوی خوبه مال تو...

هرچی که خاطره داریم مال من...

 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کوتاهی دعای هر
سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

شدم خام عشقت چون مرا اینگونه
میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه
اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

نداری هیچ گناهی جز که
بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی

شدم بیگانه با هستی زخود
بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی

سلام ای کهنه عشق
من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از
ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق
تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو
چه پا بر جاست
سلام
بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من
که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از
ماست

خدا وصیت منو گوش بده نامه ام رو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

می سپارمت بهت خدا تموم تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد خیلی بده زمونمون

خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

خدا شاید این عشقی که من می گمو تو نشناسی

نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم همین

یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه

خودم مهم نیست اما اون نذاری غصه اش بگیره

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده

 


خانه ام وقتی که میآیی تمومش مال تو

هر چه دارم غیر تنهایی تمومش مال تو

خدافظی میکنم و دست از سرت بر می دارم

شده کلام آخرت نه دیگه دوستت ندارم

شده کلام آخرت که بودنت حالا غمه

ببین شکستم این همه

این همه هم واست کمه

نمیشه از تو بگذرم نه میشه با تو بمونم

تو دیگه کوتاه نمیای تقصیرم رو نمی دونم

بی تو تنهام تو این غربت تو این ظلمت اگه بمونم

حتی وقتی بغضی خسته تو گلومه واست میخونم

 

دیگه انتظاری از هیچکی تو دنیا ندارم!

شایدم یروز خودم خودم رو  تنها بزارم!

 

 

 يادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشيم

 حق به شب بو بدهيم

و نخنديم ديگر به ترکهاي دل هر گلدان

و به انگشت نخي خواهيم بست تا فراموش نگردد فردا...!؟

 زندگي شيرين است

زندگي بايد کرد

و بدانیم که شبي خواهیم رفت

و شبي هست که نباشد پس از آن فردايي.

    *     *     *     *     *

شبهاي دراز بي عبادت چه کنم؟

 طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟

 گويند خدا گناه را مي بخشد...

 او بخشد ولي من از خجالت چه کنم؟؟؟

گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم
يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟
گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم........


 

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت7:25 بعد از ظهرتوسط احسان رستمی | |


 

 

جز مسخره نيست عشق،تا بوده و هست
با مسخرگي جهاني انداخته دست
اي كاش كه در دل طبيعت ميمرد
اين طفل حرامزاده از روز الست


حتما تا ته بخون...

علاقمندی و محبت شدیدی که به تو داشتم

دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من به تو

روز به روز بیشتر میشد... هر چه تو را بیشتر میشناسم

به دو رویی و دروغگویی ات بیشتر پی میبرم و بالاخره

این احساس در قلبم جای میگیرد که باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

روزی رفیق زندگی تو باشم

اگر چه دوستی ما همچون گلبرگهای بهار کوتاه بود ولی

بسیاری از اوراق و صفحات زندگی تو برایم روشن شد و مطمئن هستم که

به غیر از تظاهر و دو رویی چیز دیگری نیست

اگر رفاقت ما سر بگیرد... تمام عمر را

با پشیمانی خواهم گریست اگر چه آشنایی ما به غیر از این باشد باز هم

خوشبخت خواهیم بود... و اکنون لازم است بدانی که

این موضوع را هیچگاه فراموش نکن و مطمئن باش من

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر

باز هم بخواهی در صدد دوستی با من باشی... بنابر این از تو میخواهم که

جواب نامه را ندهی... چون نامه هایت سراسر از

دروغ و تظاهر و خالی از

محبت و عشق است و تصمیم گرفتم برای همیشه

تو و دیگر کارهای عشقت را فراموش کنم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک زندگی ات شوم.

حالا برای اینکه بدانی چقدر دوستت دارم... دوباره نامه را از اول و بصورت یک خط در میان بخوان!!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت7:15 بعد از ظهرتوسط احسان رستمی | |


 
 
 
الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم
چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه ي عورم ؟
چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم ؟
از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن
نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم
تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم
كجا مي خواستم مردن !؟ حقيقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم
چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصيدم
از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم
سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم
ز بسكه با لب مخنت ،زمين فقر بوسيدم
كنون كز خاك غم پر گشته اين صد پاره دامانم
چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟
چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم ؟
ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم
كه خون ديده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
همان دهري كه باپستي بسندان كوفت دندانم
به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم : انسانم
ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي
وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي
شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستي
كنون ... اي رهگذر ! در قلب اين سرماي سر گردان
به جاي گريه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستي
كه تنها قسمتش زنجير بود ، از عالم هستي
نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا
در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم در اين دنيا
همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا
پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا
به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها
سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا
به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي
كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادي
 
 

بی وفا...

تو این دنیا که بی وفایی رسمه

عمرآ تموم دنیا رو بگردی

مثل من عاشقی پیدا کنی تو

نرو افسانه من نا تمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش

کنارت حتی مردن آرزومه

میخوام به سردی شبام بخندم

میخوام به پوچی فردام بخندم

میخوام داد بزنم تنهای عشقم

میخوام وقتی میگم عشقم بخندم

منم تو شهر غم زندونی تو

غم و غصه دل ارزونی تو

 

*M*

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*M*

*

 

 

 

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد .

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط  سلسله ي قلب جوان است .

 از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .

 از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

 از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد .

 از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت: عشق تنها عددی است که پایان ندارد .

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت7:15 بعد از ظهرتوسط احسان رستمی | |


 

دعاي باران

 

خشكسالي امان مردم را بريده بود، چنانكه ديگر هيچ كاري را نمي توانستند انجام دهند.

بزرگان شهر در جمعي كه داشتند به اين نتيجه رسيدند كه مردم شهر را جمع كنند و همگي دعاي باران بخوانند، واز خدا بخواهند كه با بارش باران آنها را از خشكسالي نجات دهد.

همه مردم در ميدان شهر جمع شدند و منتظر روحاني شهر بودند تا بيايد و دعاي باران را شروع كنند، بالاخره روحاني آمد و رو به مردم كرد و گفت : تا به امروز نمي دانستم چرا ما از گرفتاري و خشكسالي نجات نمي يابيم ولي امروز با ديدن شما متوجه شدم ، چرا كه همه ما اينجا جمع شده ايم تا از كائنات بخواهيم بر ما باران نازل كند، ولي در جمع شما فقط همين دختر بچه اي كه اين جلو نشسته با چتر آمده واين يعني فقط يكي از ما به دعايي كه مي كنيم ايمان داريم .

 

پس بيايد به هر آنچه كه مي خواهيم و انجام مي دهيم ايمان داشته باشيم.

 

غصه داره دخل ِ منو میاره

می دونم که اینجا سر نمی زنی. اما من بازم یاد گذشته رو کردم و باز هم به این نتیجه رسیدم که بد بودن رو بلد نیستی. امیدوارم خدا همیشه عزیزترینم رو حفظ کنه.

گرد و غباری که دلم گرفته

حوصله ی زیر و ز ِبَر نداره

ساقه ی خشکیده ی بید ِ صبرم

خم شده و نای تبر نداره

یعنی یکی پیدا نمی شه از اون

برای این خسته خبر بیاره

اگه میاد بهش بگین بجنبه

غصه داره دخل ِ منو میاره

فقط واسه عشقم...

هیچ کس درد دل زندانی ام را حس نکرد

نم نم این دیده ی بارانیم را حس نکرد

خدایاااا

خدایااا

خدایااا

گناه من چیه؟

آره من دلم میخواد داد بزنم

همه احساسم رو فریاد بزنم

به همه دنیا بگم دوست دارم

هواتو کردم دوباره

بازم دلم تنگه برات

اگر چه دوری از دلم

بازم میمیرم برات

امید من سنگ صبور

میخوام تو اوج بی کسی

سر رو شونه ات بزارم

عشق

هنگامی که عشق شما را فرا می خواند٬ از پی اش نروید٬ اگرچه راهش دشوار و ناهموار است.

و چون بالهایش شما را در بر می گیرند٬ وا بدهید٬ اگرچه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم زخم برساند.

هنگامی که عشق می ورزید مگویید:

((خدا در دل من است))٬ بگویید: ((من در دل خدا هستم)).

عشق خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.

اما اگر عشق می ورزید شما را این خواهش است:

بیدار شدن در سحر گاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز دیگر برای عشق ورزی...

آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه عشق...

باز گشتن با سپاس به خانه در پسین گاهان...

و آنگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوستشان می دارید٬ با نغمه ستایشی بر لب.

يادت باشه...

گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که

مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست

که يکم اون ور تر مي تپه براي تو

يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي

بدون اينکه قفلشو بشکني

يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم

تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه

هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي

چقدر غصه دار ميشم اون وقته که

چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده

که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم

دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي

هميشه ميموني...

خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن

 

اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن

وقتي ميخوام از تو بنويسم

نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن

حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود میارم.

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت5:28 بعد از ظهرتوسط احسان رستمی | |


                                                                                                            

خدا  کمکم کن...

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفتید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرااا. . .

 

ماه سیاه من...

امشب  تمام  خويش  را از غصه  پرپر ميكنم 

گلدان  زرد   ياد   را با تو   معطر ميكنم

 تو  رفته اي  و  رفتنت   يك  اتفاق  ساده  نيست

ناچار   اين پرواز   را اين  بار باور  ميكنم

يك عهد  بستم   با  خودم   وقتي  بيايي  پيش  من

  به  احترام   رجعتت  من يك  ناز  كمتر   مي كنم

يك شب  اگر گفتي   برو  ديگر  ز  دستت  خسته ام

  آن  شب   براي  خلوتت  يك  فكر  ديگر ميكنم

صحن  نگاهت  را به روي   اشتياقم   باز كن

  من  هم  ضريح   عشق  را   غرق  كبوتر ميكنم

شعريست   باغ  چشم  تو غرق   سكوت  و  آرزو

  يك روز  من  اين  شعر را  تا آخر  از بر ميكنم

گر چه  شكستي   عهد  را مثل  غرور   ترد من

  اما چنان  ديوانه ام  كه  با  غمت   سر ميكنم

زيبا  خدا  پشت   و پناه   چشمهاي   عاشقت

با  اشك   و  تكرار  و دعا   راه  تو  را  تر ميكنم

 

حالم بد نیست...

غم کم میخوریم

کم که نه

هر روز کم کم میخوریم...!!!

قاتل عشق

آمد ، به طعنه کرد سلامی و گفت : مرد
گفتم : که ؟ گفت : آنکه دلت را به من سپرد
وانگه گشود سینه و دیدم که اشک عجز
تابوت عشق من ، به کف نور ، می سپرد

 

بوسه اسم است چون عمومي است . 

    بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي. 

     بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند.

بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست.

بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل مي کند.

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت3:52 بعد از ظهرتوسط احسان رستمی | |


برای دیدن متن ترانه ها روی ادامه مطلب برو..

همش تقدیم به تو که به ماه سیاه من سر زدی

انواع برخوردهاي اجتماعي بين دختر و پسر

برخوردهاي مبتني بر شتاخت و احترام

يا به عبارتي رفتار بچه مثبت وارانه!! در اينگونه برخوردها طرفين كمي تا قسمتي عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرفته اند. راحت! مثل آدم زندگي شان را مي كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي زنند كه تا دم در نياوده اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند

 

برخوردهاي مبتني بر شرم افراطي

آدم هاي دختر و پسر نديده فول فابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي شوند. سرخ و سفيد مي شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم فيزيولوژيكي... (گلاب به رو، دبگر بقيه اش را نمي گويم) مي شوند

همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم ها گفته اند كه حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه! يهني چه؟ يعني اينكه فرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد

فكر نكنيد خيلي خوب... پس خوب است كه بچه مان خجالتي باشدها! نه اصلا! چون گاهي شاهد رفتارهاي متناقض از افراد فوق العاده خجالتي بوده ايم. يعني طرف موقع حرف زدن يك دقيقه نمي تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نفر تلفني، دوستي خارج از محدوده دارد

برخورد دستپاچه و هيجان زده

به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان زده مي شود. يعني چه مي شود؟! الان مي گويم... يعني دخترك يا پسرك طرف مقابلش را كه مي بيند يوهويي گمان مي كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده يا فلان كلمه را استفاده كرده است. هم اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالف ست

نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين اختيار دل از كف بدهد

 

برخورد خشك و محدود

بعضي ها از آن طرف پشت بام افتاده اند. يعني در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي دهند كه نگو و نپرس. همچين رفتار مي كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس العمل سرد از اطرافيان مي شود و فرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش فكر مي كند كه اين عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي اش مي شود

برخورد مبتني بر پرخاشگري

اين افراد محبت صادقانه و عارفانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و فرياد و نيش و كنايه به طرف مقابلشان نشان مي دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رفتار خود نرسيده اند. كلا يك چيزيشان مي شود كه اين رفتار ازشان ساطع مي شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست

برخورد راحت ار نوع روشنفكري

اين افراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالف قرار مي گيرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي خواهد بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرف مقابل ندارند. ولي خدا مي داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود

 

 

نیمروی دخترها و پسرها

دخترها
۱.توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲.اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳.تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴.چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن


پسرها
۱.توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲.توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳.ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴.توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵.توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶.يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷.چند تا فحش ميدن
۸.دنبال كبريت ميگردن
۹.با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰.ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
۱۱.ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲.تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳.چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴.ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵.تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶.روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷.تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸.دنبال نمكدون ميگردن
۱۹.نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲۰.دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲۱.نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲۲.صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۳.نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲۴.بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲۵.چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲۶.توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲۷.با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
۲۸.صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۹.سريع برميگردن توی آشپزخونه
۳۰.تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
۳۱.ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
۳۲.دنبال ظرفهای مسی ميگردن
۳۳.قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
۳۴.چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
۳۵.ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
۳۶.چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
۳۷.ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
۳۸.روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
۳۹.چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
۴۰.نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
۴۱.قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
۴۲.چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
۴۳.با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
۴۴.پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
۴۵.نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

نمونه از بهترین عبارات عاشقانه

1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

 

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت10:36 قبل از ظهرتوسط احسان رستمی | |